تبليغاتX
یار دبستانی
 
زندگی زنده بودن نيست. زنده بودن زندگی می خواهد، زندگی بندگی نمی باشد.
 

روزی که ما، ما شدیم...

18 تير

پ.ن۱: دانشجويان خشمگين بودند و بي‌اعتماد/ گزارشی از حوادث کوی دانشگاه ـ بخش اول / ژیلا بنی‌یعقوب

پ.ن۲: آیا ما جاسوس اسراییل بودیم/ گزارشی از حواث کوی دانشگاه ـ بحش دوم / ژیلا بنی‌یعقوب

پ.ن۳: دانشجويان هنوز راضي نشده بودند/ درکوی دانشگاه چه گذشت ـ بخش سوم / ژیلا بنی‌یعقوب

  نوشته شده در  سه شنبه هجدهم تیر 1387   توسط نوشین جعفری  | 

عجب دنيای وارونه‌ايه...!

 

ویدا دهقانیان و محبوبه كرمی به همراه ۷ تن ديگر از زنان كه پس از تجمع اعتراضی ۲۴ خردادماه عليه گرانی‌های اخير در حوالی پارك ملت بازداشت شدند، همچنان در بندند و من بیزارم از این سکوتی که حکمفرماست!

 

ويدا دهقانيان 

  نوشته شده در  شنبه پانزدهم تیر 1387   توسط نوشین جعفری  | 

در من زندانی ستمگری بود كه به آواز زنجيرش خو نمی كرد

آیدا سعادت

چقدر از دست خودم عصبانیم! چقدر برای این عکس خندیدیم.

*****

گفتم: آیدا این عکستو خیلی دوست دارم اما از هر کسی عکس گرفتم چند وقت بعدش بازداشت شده!

گفتی: منم این عکس رو دوست دارم.

گفتم: هر وقت بازداشت شدی رو می کنمش!

*****

زنگ زدم که بگم: درگیر کار لیتوگرافیم و یکم دیرتر می رسم.

گفتی: نذاشتن مراسم برگزار بشه! بهت زنگ می زنم.

گفتم: باتوما رو تنهایی خوردی؟!

خندیدی و گفتی: نه هنوز.

خندیدیم و قطع کردیم و منتظر شدم که بزنگی.

هنوزم منتظرم دختر! بزنگ دیگر...

 

پ.ن۱: بازداشت 9 تن از فعالان حوزه ی زنان در سالگرد 22 خرداد

پ.ن۲: دستگیری گسترده زنان فعال در امور حقوقی و اجتماعی

 

تکمله: ۹ تن از فعالان جنبش زنان از زندان آزاد شدند

  نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387   توسط نوشین جعفری  | 

انقدر کار و گرفتاری‌های کاری و کلاس و درس و مشق و ال و بل زیاد شده که فرصت نمی‌کنم این‌جا رو آپدیت کنم. هر چند جای دیگه‌ای رو دست و پا کردم که نقل مکان کنم و مطالبم رو اونجا بگذارم، اما هنوز قالبش ردیف نشده. البته اصل مطلب چیز دیگه‌ست...

ابراهیم گلستان در کتاب "گفته‌ها" یه پاراگراف داره که برای من خیلی معنی داشت:

"وقتی می‌نویسی باید آزاد باشی. باید آگاه باشی. آگاه آزاد باشی در سازندگی، نه مفید به سبک. این سبک یا آن سبک. پیش از نوشتن باید سبک همان خود تو باشد. وقت نوشتن وقت کشف است. چه در حالت جمله و چه حتی در خود چیزی که می‌خواهی بگویی. در قصه‌ای که، در حقیقتی که، در فکری که می‌خواهی بگویی. اما همه‌ی این‌ها برای بیان مطلبی باشد که ساخته شده آن مطلب لازم به گفته شدن باشد... باید چیزی برای گفتن داشته باشی که به گفته شدن بیارزد. برای چیزی داشتن باید ببینی، بخوانی، بشنوی، رشد کنی، ذهنت غنی شود تا حست غنی شود، تا حست قبراق شود. اگر ذهنت غنی نشود چیزی نخواهد زایید. حرف‌هایت مال خودت نخواهدبود؛ حرف‌هایت تقلید خواهدبود. یا مستقیم و ارادی، یا از سر پخمگی."

فکر می‌کنم نوشته‌ای که توش نوآوری نباشه یا حرف جدیدی زده نشه، یه جورایی تکرار مکرراته. در نتیجه ارزشش پایینه و در بعضی مواقع بیانش مسخره‌ست. منم که از تکرار بیزارم! ضمن این‌که لزومی نداره مطلبی بنویسم که خواننده‌ها بعد از خوندنش سردرد بگیرن. پس این گونه است که کمتر اینجا می‌نویسم...

  نوشته شده در  یکشنبه یکم اردیبهشت 1387   توسط نوشین جعفری  | 
آن كه پرنده نيست نبايد لبه پرتگاه ها آشيانه بسازد...
  نوشته شده در  شنبه هفدهم فروردین 1387   توسط نوشین جعفری  | 
  POWERED BY BLOGFA.COM