تبليغاتX
یار دبستانی
 
زندگی زنده بودن نيست. زنده بودن زندگی می خواهد، زندگی بندگی نمی باشد.
 

بگشاييد كمی پنجره را

بگذاريد که اندیشه هوایی بخورد

... نگشايی گل من

خويش را حبس در آن خواهی كرد

همدم جهل در آن خواهی شد

همدم دانش و دانایی محدوده‌ی خویش

و در این ویرانی همچنان تنگ‌نظر می‌مانی!

 

۱. می‌خواستیم به تعداد دانشجویان دربند و به يادشون در مقابل حسینه‌ی ارشاد و در شب عاشورا ـ یا همان شام غریبان (!) ـ شمع روشن کنیم. باد وزید و شمع‌ها را خاموش کرد (دوستانی که بودند، می‌دانند کدام باد را می‌گویم!)

تبصره: "در عجبم از مردمی که خود زیر شلاق ظلم و ستم زندگی می‌کنند و بر حسینی می‌گریند که آزاد زیست". (علی شریعتی)

۲. در این دنیای مجازی گاهی اوقات حرکت‌های زیبایی انجام می‌شه که نمی‌شه ازشون حمایت نکرد. یکی از این حرکت‌ها حرکتی بود که بر و بچه‌های وبلاگ‌نویس راه انداختن و روز ۱۴ مرداد ۸۶ رو "روز همبستگی با دانشجویان دربند" اعلام کردند. در اون مقطع زمانی نه تنها بچه‌هایی که تا حدودی سیاسی و حقوق بشری و فعال و ... بودند همراه شدند، که تعداد زیادی از بچه‌هایی که وبلاگ‌هایی داشتن که از دل مشغولی‌هاشون می‌نوشتن جلو آمدند و همراهی خودشون رو اعلام کردند.

"عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد" اینجا بود که خودش رو اثبات کرد و تعداد زیادی از وبلاگ‌نویس‌ها رو با یک هدف و رؤيای مشترک در کنار هم قرار داد.

در یک روز بیش از ۵۵۰ وبلاگ‌نویس نام وبلاگ‌هاشون رو به "۱۴ مرداد، روز حمایت از دانشجویان دربند" تغییر دادند که یک حرکت بی‌نظیر بود و شاید یکی از نتایج مهم آن، این بود که ۱۴ نفر از ۱۷ دانشجوی بازداشتی در کمتر از یک هفته بعد از آن آزاد شدند.

۳. سه دانشجویی که در آن مقطع آزاد نشدند و در این مقطع هم علیرغم تبرئه شدن و تودیع وثیقه هنوز دربندند "احسان منصوری، مجید توکلی و احمد قصابان" هستند!

۴. اما حرکت زیبای دیگری به همان سبک و سیاق برای دانشجویانی که امروز دربندند به راه انداخته شده و باز هم این حرکت منسوب است به وبلاگ‌نویسان.

این‌بار در روز ۱۰بهمن وبلاگ‌نویسان از "آزادی دانشجویان دربند" حمایت می‌کنند و نام وبلاگ‌هاشون رو به "۱۰ بهمن، روز همبستگی وبلاگ نویسان ایرانی با دانشجویان دربند" تغییر می‌دهند.

اگرچه دانشجویان بازداشتی در این مقطع از طیوف مختلف چپ هستند، ما باز هم حمایت می‌کنیم که می‌دانیم "اینان هراسشان ز یگانگی ماست".

۵. به طور ویژه از دوستان عزیز و نازنينی که مهر سکوت بر لبان مبارک زده‌اند و فکر می‌کنند که ضرورتی ندارد از بر و بچه‌های طیف چپ حمایت کنند يا هنوز دودل هستند كه حمايت كنند يا نكنند، خواهش می‌کنم که به دور از در نظر گرفتن چپ و راست بودن بچه‌ها، فقط مبارز بودن و یا مهم‌تر از آن دانشجو بودن (یا بالعکس) را در نظر بگیرند و از این حرکت حمایت کنند.

دوستان بزرگوار! چه اهمیتی دارد که این دانشجویان از چه طیفی هستند؟! مهم این است که به خاطر ابراز عقیده‌شان در زندانند. پس بیایید یک بار دیگر در کنار هم قرار بگیریم و از "دانشجویان دربند" حمایت کنیم.

"باشد که هیچ زندانی زمینمان را به بند نکشد"...

  نوشته شده در  یکشنبه سی ام دی 1386   توسط نوشین جعفری  | 

زمستان است

سرها در گریبان است

و گر دست محبت سوی کس یازی

به اکره آورد دست از بغل بیرون

که سرما سخت سوزان است!!!

 

امسال زمستان چهره ی دیگری از خودش نشون داده. سه روزه که عملاْ زندگی شهری مردم مختل شده. سرمای عجیب و بی سابقه‌ایه و همچنان دوستانمان دربندند!

همش به این فکر می‌کنم که بچه‌ها تو سلول‌هایی که در شرایط عادی پسوندهایی از قبیل "سرد و نمور" براش میارن چه وضعی دارن؟!

همش به این فکر می‌کنم که وقتی من به اون‌ها فکر می‌کنم، اون‌ها به چی فکر می‌کنند؟!

یقیناْ به این فکر می‌کنند که همچنان باید مقاوم و صبور باشند...

بی‌شک به روز آزادی فکر می‌کنند...

اما شایدم به این فکر می‌کنند که دیگران این بیرون براشون چی کار می‌کنن؟!

کمپین آزادی برای سعید حبیبی و دانشجویان دربند

کمپین آزادی برای علی کلایی و دانشجویان دربند

...

"خطر در کمین دانشجو بودنمان است، که کار ما از خطر گذشته و دانشجو بودنمان را در نبودنمان معنا کرده‌اند."          (فرازی از فراخوان دفتر تحکیم وحدت برای تجمع اعتراض آمیز به مناسبت 16 آذر ۱۳۸۵)

سعید حبیبی، علی کلایی، امیر مهرزاد و ده‌ها تن از دانشجویان در بند ایرانی را آزاد کنید!

آقایان بپذیرید که جای دانشجو زندان نیست...

...

پ.ن۱: این روزها، این حوالی:

 

بازار در برف گیر کردن و سر خوردن و برف‌بازیه خیلی گرمه!

  نوشته شده در  سه شنبه هجدهم دی 1386   توسط نوشین جعفری  | 

خیلی فکر کردم که به مراسم بزرگداشت خانم بینظیر بوتو که از طرف دوستان جبهه ملی برگزار شده‌بود برم. اما با شنیدن خبر لغو مراسم تصمیم گرفتم که برم بیمارستان برای ملاقات آقای پزشکپور.

نزدیکی‌های انتهای مسیر بودیم که یکباره چشمم به مسجد ولیعصر و پلیس‌های مقابلش و جمعیتی که به سمت پایین هدایت می‌شد! افتاد. در میان جمعیت مهندس امیرانتظام و زعیم و آقای ادیب برومند رو دیدم و البته دیدن این بزرگان باعث شد که این توفیق اجباری به وجود بیاد که از ماشین پیاده شم و جمعیت رو همراهی کنم. در همین حیص و بیص بود که آقای دکتر موسویان خواستند چند کلامی صحبت کنند و (از حضور حاضران تشکر و به دلیل عدم برگزاری مراسم عذرخواهی کنند) اما با برخورد شدید نیروهای امنیتی مواجه شدند.

جمعیت همچنان رو به پایین هدایت می‌شد! و چند تن از حاضران با گفتن "محمدرضا نور به قبرت بباره [اين‌ها روی تو را سفيد كردند]" اعتراض خودشون رو به برخورد نیروهای امنیتی اعلام می‌کردند!

همچنين دو تن از شركت كنندگان در مراسم بازداشت شدند...

 

پ.ن1: ترور خانم بوتو را به شدت ناجوانمردانه می‌دانم و فکر می‌کنم شاید آخرین امید پاکستان برای رسیدن به آنچه سزاوار یک ملت است نابود شد!

بينظير بوتو

پ.ن2: گویا تمامیت‌خواهی برادران به اوج خودش رسیده. درب مسجدها را هم به رویمان می‌بندند! اولین بار در مورد مراسم فروهرها در حقمان این لطف را کردند، بعد از آن اکبر محمدی و این بار بینظیر بوتو (نخستین زنی که از دنیای اسلام در پاكستان به نخست‌وزیری رسید)!

پ.ن۳: اينجا سؤال فراوان است!!!

پ.ن۴: مهندس امیرانتظام و زعیم پس از شنیدن خبر بستری بودن آقای پزشکپور در بیمارستان به همراه تعدادی دیگر از دوستان برای ملاقات آمدند و این هم توفیق اجباری بود برای این دوستان...

پ.ن۵: این روزها، روزهای تلاش است...

 

خارج از محدوده:

۱. بايد از نزديك بشناسی... / مديار

۲. برادر خاطرت هست؟ / میرا

۳. فراخوان ایرج جنتی عطایی برای حمایت از دانشجویان دربند

۴. چگونه از تونل وحشت رد شدم / نامه‌ی محمد رضا کثرانی (یکی از دانشجویان بازداشت‌شده در وقایع ۱۸ تیر ۷۸) به روزآنلاین

  نوشته شده در  جمعه چهاردهم دی 1386   توسط نوشین جعفری  | 

"من با تو از پيام‌آوران سخن می‌گويم نه از پيامبران و از باشندگان همی گويم نه از پاكان و از بايستگان گويم نه از نيكان."                         فرازی از آهنگ‌های خون ـ دكتر محمدرضا عاملی تهرانی

محسن پزشكپور (پندار) 

روی تخت بيمارستان پاستور نو در خيابان بخارست تهران همچنان فرياد حق‌طلبی ملت ايران از گلوی مردی بزرگ سر داده می‌شود و اين نخستين سرباز و پيام‌آور پان‌ايرانيسم است.

محسن پزشكپور "پندار" از تبار نام‌آوران و ماندگاران تاريخ، كسی كه در لحظه لحظه‌ی زندگی‌اش جز به ايران نينديشيده و مرشد و مراد هزاران هزار پان‌ايرانيست، دلدادگان ميهن‌پرست و آرزومندان عظمت و سرفرازی ايران‌زمين ـ اين سرزمين اهورايی ـ در بيمارستان بستری است.

و اين هزاران هزار از شنبه يكم دی‌ماه دست به سوی آسمان دارند كه بار خدايا "پندار" عزيز را بر ما و برای ايران ما نگهدار!

 

"اين نغمه‌ی بايد و هستی كه بر فراز نيك و بد و راستی و كژی است زبان نيرومند پيام‌آوران است كه برخی از آنان بار دشنام ناروای فرودستان را بر دوش نام خود زاده و بايدی را هستی داده‌اند و گروهی از آموزه‌های خود به مردم نيرويی ساخته‌اند كه گاه بايدی را هستی بخشيده و گاه سنگ و نيك و بد را به چرخ زمان بسته است."

                                                                                              فرازی از آهنگ‌های خون ـ دكتر محمدرضا عاملی تهرانی

 

پ.ن1: در ابتدا سخت می‌نمود رو به‌رو شدن با ابرمردی كه همواره او را ايستاده ديده‌بودم! اما او بر روی تخت بيمارستان هم همچنان ايستاده‌است! سرافراز و سترگ!

پدر پندار در بستر هم تنها از ايران می‌گويد!

و فرياد او همچنان اين است: ايرانی بيدار شو!

و من باز هم ايمان می‌آورم: وطنم ايران است، وطنم جايگه شيران است...

پ.ن۲: پندار ما جاویدان... / فرمان آریا

  نوشته شده در  شنبه هشتم دی 1386   توسط نوشین جعفری  | 

مژده ای دل که دگر باد صبا بازآمد
هدهد خوش خبر از طرف سبا باز آمد

برکش ای مرغ سحر نغمه داودی باز
که سلیمان گل از باد هوا باز آمد

لاله بوی می نوشین بشنید از دم صبح
داغ دل بود به امید دوا باز آمد

عارفی کو که کند فهم زبان سوسن
تابپرسد که چرا رفت و چرا باز آمد

مردمی کرد و کرم بخت خداداد به من
کان بت سنگدل از بهر خدا باز آمد

چشم من در پی آن قافله بس آب کشید
تا به گوش دلم آواز درا باز آمد

گرچه حافظ در رنجش زد و پیمان بشکست
لطف او بین که به صلح از در ما باز آمد

پ.ن۱: سپیده پورآقایی آزاد شد / SCHRR

پ.ن۲: داستان آن پيراهن خونين / احمد باطبی در مصاحبه با نوشابه امیری

  نوشته شده در  دوشنبه سوم دی 1386   توسط نوشین جعفری  | 
  POWERED BY BLOGFA.COM